 |
|
شعر نو لکی:سرزمینی را در خواب می بینم ... |
|
یکشنبه یکم آبان ۱۳۹۰ |
 |
| |
|
سرزمینی را در خواب می بینم
بی جدایی انسان
بی جدایی دل
بی جدایی فصل ها
سرزمینی که روزی بر خاک آن فرود خواهم آمد
جاییست
در کنار من
در کنار تو
در کنار دل
جایی که
"مرغ حق"
به اندازه شهامتش
نه
که به اندازه کبوتر بودنش اوج می گیرد
جایی که تو
به خاطر زن بودنت
نه
که به خاطر انسان بودنت در کنار من هستی
جایی که عشق حصاری به اندازه هم آغوشی
نه
به اندازه خیالت
نه
که مرزی را نمی شناسد
سفری لازم است
سفری لازم است
از اینجا
تا این مکان
که از خواب تا حقیقت را
چشم گشودنی لازم است
# # #
سرزمینی که قفل
کتابی است
که کسی آنرا ننوشته است
و مرز میان انسان ها
با سلامی می شکند ...
|
| |
 |
|
|
 |
| |