 |
|
شعر نو لکی وندیکِ وا(پنجره باد) |
|
دوشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۰ |
 |
| |
|
در آستانه دره ای سبز
(آنجا که باد
عطر گلوی گل ها را
از دامانش می تکاند)
درختی بود
که با شرمساری
بر خویش خمیده بود
چرا که
نه
سایه ای داشت
ونه میوه ای می داد
تنها باد
با او سخن می گفت
و چوپانی در پیرامونش می نشست ...
شبی
سیل آمد
درخت شکست
چوپان از آن سیره ای چوبین ساخت
و به خانه برد
سیره
می خواند
و پنجره باد
آهنگی از سمفونی های بتهوون را می نواخت ... |
| |
 |
|
|
 |
| |