 |
|
تفنگِ روسی |
|
چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ |
 |
| |
|
سبک تر از همیشه
از خودم دور می شوم
دهانم مزه باروت می دهد
و گلویم از آتش تفنگ روسی میسوزد
که بی صدا
گلی دیگر از گل های قالی را سوزانده است
بانگ صلات ظهر می آید
از خانه که بیرون می آیم
دیوانه ای در کوچه ایستاده است
که بر پارچه سیاه روی دیوار خیره مانده است
دیروز به او
وعده آزادی را داده بودم .... |
| |
 |
|
|
 |
| |