 |
|
شعر نو لکی:با من خداییست(وَگَردِ مِ خداییکه) |
|
پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۰ |
 |
| |
|
با من خداییست
که از چشمه های سرخ نشأت گرفته است
شبی که ستارگان برف
بر دشتی ساکت می گریستند
بر شکوفه ای نشسته بود
و چشم هایش
هنوز راهی را می جست
که از خار های راه
بی نیازش می ساخت ...
با من خداییست
برای شکستن درختی
و ساختن آشیانه ای
برای تمام آزادگانی
که هنوز به دنیا نیامده اند
آشیانه ای که نور
در جوارش طعم خاک را می چشد
بی آنکه از لشکر شب بهراسد
و بی منت آتش زنه ها ...
با من خداییست
که در چشم های انسان ها
(و در گلوی انسان ها)
می جستمش
و بر پیکر سگ ماده ای دیدمش
که هر صبح
زخم های خود را لیس می زد ...
خدایی که از چاه های انسان
(یکی خون
ویکی اشک)
همانند کودکی خرد
باد را می مکد
خدای من
درد است
خدای تمام انسان ها ... |
| |
 |
|
|
 |
| |