 |
|
شعر نو لکی (شو ئنتقامیکه) شب انتقامیست .. |
|
شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ |
 |
| |
|
نخستین بار
نامم را از زبان تو شنیده ام
بی آنکه بدانم
با تکرار کدامین شعرم
در اسکله احساس تو
لنگر خواهم انداخت
با صدای اولین پرستوهای بهاری
بیدار شدم
گل ها
بی عطر و رنگ
در سایه
می روییدند
و زنبور
از لب خار
شب گاه* زمستانیش را به سر می برد ...
گفتی که شب انتقامیست
و هر کس
ستاره ای دارد
دریغا
که ستارگان
دور تر از آنند
که به نظر می رسند
و فاصله هایشان
به چشم نمی آید...
گفتی که بال بگسترانیم
و جوی آب
اتراق شب های پر پرندگان شد
تا آواز سهره های صبح به گوشمان برسد
بی صدا ماندیم
دریغا
که ما خود
سهره هایی بودیم
که وعده روز
از دور ترینِ آوازهایمان به گوش می رسید ...
شعری را کا با هم می خواندیم
از خاطرمان گریخته است
روز
در پیرامون درخت بودا
ذکر می کند
وشب
از طاقت ما
بلند تر است ....
شب گاه:کلمه معادل فارسی "شوگار "را پیدا نکردم. |
| |
 |
|
|
 |
| |